حضرت آقا
سر خُمِّ می سلامت، شکند اگر سبویی

ناگهان حس کردم کسی داره منو می زنه یک ضربه دو ضربه سه ضربه دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم شروع کردم به گریه کردن اونم چه گریه کردنی.
اونجا بود که فهمیدم پا به دنیای جدیدی گذاشته ام برام تعجب آور بود چون قبلا فکر می کردم وقتی یه بچه به دنیا میاد حداقلش چاردست و پا میاد ولی من حس کردم وارونه اومدم چون ماما از پاهام گرفته بود و آویزونم کرده بود دور از چشم مامانم چون بنده خدا بی هوش شده بود.
البته هیچ کودوممون هنوز چشامونو باز نکرده بودیم منظورم همسفرامن بچه هایی که از قضا روز تولدمون افتاده روز14آذر 64 ولی خوب بلد بودیم دهنمونو باز کنیم و داد بکشیم.
دردو مادر کشیده بود ماشده بودیم کاسه داغ تر از آش. حلا داد نکش کی داد بکش
آدم گاهی به مخترع اینترنت ناسزا میگه اون موقع هایی که فکر میکنه اینترنت به دردش نمی خوره ولی گاهی که دوستای خوبی پیدا
میکنه که میتونن روزی،هفته ای،فصلی یا سالی یه بار بهش سر بزنن بدون توقع زیادی(البته بدون توقع اینکه تو هم به وبلاگش سری بزنی ) از ته دل میگه: مخترع اینترنت خدا پدرت رو رحمت کن عجب کاری کردی